عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

619

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

خود را به پسندد خواهد لغزيد . 178 من اطاع امره جلّ امره : هر كه ( خداوند ) فرمانده خود را فرمان برد كارش بالا گيرد . 179 من عصى اللّه ذلّ قدره : هر كه خدا را نافرمانى كند رتبه و جاهش پست و خوار گردد . 180 من كثر كلامه زلّ : هر كه پر گو باشد خواهد لغزيد . 181 من كثر تعصبّه ملّ : هر كس تعصّب و حميّتش بسيار باشد ( زود از پيش آمدها ) ملول مى گردد . 182 من اتّقى اللّه وقاه : هر كه از خدا بترسد خدا نگهداريش كند . 183 من توكّل على اللّه كفاه : هر كه توكّل بر خدا كند خدا كفايتش كند ( و بديها را از وى بگرداند ) . 184 من اعتصم باللهّ نجاه : هر كس بر خدا پناه برد خدا نجاتش دهد . 185 من استنصحك اللّه فلا تغشهّ : هر كه از تو طلب پند و نصيحت كند با وى بد مينديش ( و پندش ده ) 186 من وعظك فلا توحشه : هر كس تو را موعظه كند او را از خود مرنجان ( بلكه از وى سپاسگذارى كن ) . 187 من عرف اللّه توحّد : هر كه خدا را بشناسد او را يگانه داند 188 من عرف نفسه تجرّد : هر كه خود را بشناسد ( مثل اينست كه خدا را شناخته است و از كفر و شرك ) مجرّد و خالص گردد . 189 من عرف النّاس تفرّد : هر كه مردم را بشناسد خود را از آنها كنار كشد . 190 من عرف الدّنيا تزهّد : هر كه دنيا را بشناسد زهد را پيشهء خويش گيرد . 191 من غدر شانه غدره : هر كه مكر كند مكرش معيوبش سازد . 192 من مكر حاق به مكره : هر كه مكر كند مكرش در بارهء خودش جارى گردد ( كه من حفرا بئرا اوقعه اللّه فيه ) . 193 من جار اهلكه جوره : هر كس ستم كند ستمش هلاكش سازد . 194 من ظلم ذمّ به ظلمه : هر كس ستمكارى كند همان ستمش باعث نكوهش گردد . 195 من جهل قلّ اعتباره : هر كه نادان افتد اعتبارش كم شود ( و نزد مردم بى آبرو است ) . 196 من عجل كثر عثاره : شتابكار لغزشش بسيار است .